تبليغاتX
دلمویه

شبی رویِ دل ام پا می گذارم

تورا تنهایِ تنها می گذارم

تو لیلی می شوی وادی به وادی

ومن هم سر به صحرا می گذارم

!! نوشته شده توسط علی مطهری | 11:52 قبل از ظهر | دوشنبه یکم اسفند 1390 •

برای23 سالگی پسرم بهنام

انگار همین دیروز بود/

دی مالِ ما است/

مادرت می گوید:اولین جوانه ی ما برای خودش درختی شده است/

من می گویم،اولین شعرم/

در ساعت ِ 10 صبح دی ماه سال 67 متولد شد/ 

وحالا کتابی شده است/

درخت

         شعر

                   کتاب

*********************

شکسته ، زخم خورده زودبرگشت

همین که قسمتِ ما بود  برگشت

خداحافظ، سه نقطه، خطِ تیره

پیامک خسته، خواب آ لود برگشت

!! نوشته شده توسط علی مطهری | 11:2 قبل از ظهر | چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 •

زمستان سرد می بارید پاییز!

و مثلِ بید می لرزید پاییز!

حنا بر دست های باد می بست

انار و سیب می رقصید پاییز!

*********************

به صبح کوچه هامان نان بیاور

غمی که دوست داری آن بیاور

دلِ گنجشکِ من لک زد خدایا

کمی سبزینه و باران بیاور

********************

به پاسِ اولین دیدار لطفن

برو دست از سرم بردار لطفن

مرا از خاطراتت خط بزن و-

به جایش نقطه چین بگذار لطفن

!! نوشته شده توسط علی مطهری | 9:30 قبل از ظهر | سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 •

شکسته ، زخم خورده ، بی صدا دل

به دردِ عشق گشته مبتلا دل

تو رفتی و دلِ من رفت اما

نشد یک لحظه از یادت جدا دل

*  *  *  *

غروب و ساحل و جاشوی خسته

من و یک قایقِ پارو شکسته

تو رفتی و خدا هم با خودش برد

پرستوهای عاشق دسته ، دسته

*  *  *  *

به مظلومیت سید باقر

ببار ای بغضِ از خود راضی من

شکوهِ غربت و طنازی من

به دوشِِ کوچه ها تشییع کردند

همین دیروز یک همبازی من

!! نوشته شده توسط علی مطهری | 12:16 بعد از ظهر | دوشنبه سی ام آبان 1390 •

لبخند بزن فاصله مان کم بشود

این بچه ی تخس بلکه آدم بشود

آهسته بیا به کودکی برگردیم

تا فرصتِ عاشقی فراهم بشود

*  *  *  *

من غربتی ام کلام من عریان است

لب تشنه ترین ترانه ام باران  است

سرشارِِسخاوتم ولیکن هر شب

دستانِ پر ازشقایقم بی نان است

*  *  *  *

شبی لبریز از غوغایِ دف ها

و خیس از آتش و باران کف ها

دلِ پروانه ی من شور می زد

برای غربتِ دشتِ علف ها

!! نوشته شده توسط علی مطهری | 4:32 بعد از ظهر | چهارشنبه ششم مهر 1390 •

رفیق روز تنگ و جانی من

نوای شروه ی پنهانی من

دلم تنگ است ای دردِ همیشه

بیا با یک غزل مهمانی من

*  *  *  *

زمین زخمی، هوا سرد است آقا

خیابان ها پر از درد است آقا

نفس ها تلخ می بارند و کوچه

پر از شبگردِ نامرد است آقا

!! نوشته شده توسط علی مطهری | 4:31 بعد از ظهر | چهارشنبه ششم مهر 1390 •

هر شب لبم از لبت غزل می گیرد

طعمِ دهنم بویِ عسل می گیرد

شیرین شده ای به خوابِ من می آیی

فرهادِ دلم تو را بغل می گیرد

*  *  *  *

من گم شده ام در ازدحامِ شبِ تو

تبخال زدم از التهابِ تبِ تو

آن شب که مرا یواشکی بوسیدی

تهدید شدم به اتهامِ لبِ  تو

*  *  *  *

آرام و زلال و مهربان می باری

باران شده ای و بی امان می باری

مستانه ترین ترانه ها را هر شب

بر بامِ دلم از آسمان می باری

!! نوشته شده توسط علی مطهری | 10:40 قبل از ظهر | جمعه بیست و یکم مرداد 1390 •

قطاری می رود آبادی من

ازآنجا تا شبٍ آزادی من

بگو تا آسمان امشب ببارد

نم شعری برای شادی من

*  *  *  *

مو غربت زاده ای اهل دهاتم

همیشه جاری ٍ شعرٍٍٍ قناتم   

وضو می گیرم از احساس انگور

خدا می بارد از نبضٍ صلاتم

!! نوشته شده توسط علی مطهری | 7:0 بعد از ظهر | شنبه یکم مرداد 1390 •

برای تولدم

دوباره تیر و یک دنیا غریبی

تمام سال ها تنها ، غریبی

نمی دانم چه خواهد شد پس از این

همین امروز یا فردا غریبی

*  *  *  *

برای پدرم

پدر جان ، مادرم دلتنگ و خسته است

نماز غربت اش دایم شکسته است

پر از تنهایی و درد است اما

نگاهت گوشه ی چشم اش نشسته است

!! نوشته شده توسط علی مطهری | 1:32 بعد از ظهر | پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 •

برای پدرم

پدر هر روز نان اش دیر می شد

شب از لبخند مادر سیر می شد

ولی من خوب می دیدم که از درد

به سختی می شکست و پیر می شد


*  *  *  *

پدر هر روز حرف از دام می گفت

سخن از بخت نافرجام می گفت

دل اش چون می گرفت از موج و طوفان

الهی شکر را آرام می گفت


*  *  *  *

پدر دیروز یادت بی خبر سوخت

نگاهت پشت آتش بیشتر سوخت

شکوه دست تاول خورده ی تو

چه مظلومانه همراه کپر سوخت

!! نوشته شده توسط علی مطهری | 11:58 بعد از ظهر | سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 •