نگاهم در سراب جاده گم شد
یکی بودو یکی آمد، یکی رفت
یکی هم درشتاب جاده گم شد
هنگام که شهر
از ازدحام بی کسی
در برزخ تلواسه و تردید دست و پا می زد
و مردم به فردا دخیل بسته بودند
آمدنت را
مظلومانه جار زدند
تو
آمدی
ستوار و بی قرار و
لبریز از مزامیرهای نگفته
با بغضی چندین ساله در گلو
و هیبتی که
آسمان را به زیر می کشید
آرام ، آرام باریدی
آیه های معطر باریدن گرفت
و بر قاب دل ها جاری شد
بغضمان شکست
ما نیز باریدیم،
خم از عشق لبریز شد
آنگاه آسمان
تمام سخاوت خویش را به زمین هدیه داد
تا بی خورشید نماند
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاالسلام دینا
همین امروز
یک کاسه شعر
کمی غربت
قدری آفتاب که مایل می تابد
بر خواب های سترونی که سالهاست
خاکستری اند
می خواهم وقتی خوانده می شوم
خواب گنجشک ها آشفته نشود
سرود و قصه و مشق شبانه
دريغا وصل هامان فصل گشتند
و شد پاييز شعر كودكانه
****
ديگر اين قريه سيبستان ندارد
ديگر اين آسمان باران ندارد
دلم تنگ است باور كن برادر
كه شهر من انارستان ندارد
****
رفيقان قصه و آهنگ من كو
بهار دلكش و صد رنگ من كو
بيا يار دبستاني بخوانيم
انارستان و پيشآهنگ من كو
اولین نگاه
هنوز نمی دانم ...
از کدام کوچه به انتهای سلام می رسم
باور نمی کنم
این خط موازی به کدامین حسرت ختم می شود
و سالهای انتظار مرا چوب حراج می زند
می دانم
اما
این لال همیشه زبان اشاره نمی داند
باید با سیلی صورتم را سرخ کنم
تا بوی گند سالهای فریب
آزارم ندهد
وقتی دنیا می گذرد
بگذار بر من نیز بخندد
چون
احمق ها به بهشت نمی روند
به جهنم هم نمی روند
گم می شوند .
ای لحظه های خیس همیشگی
بگو
شعرهای بغض کرده ام را
برای چه کسی بخوانم
تا مرا
زمزمه کند
حالا که پنج تکبیر بدرقه ام کردند
و کودکم را بی مادر
جار زدند
و تنهایی ام را در کوچه ی تردید
رها کردند
بگو آیا
کسی تشنگی ام را آب می دهد؟
دیدی چگونه سلام سالهای مرا
دفن کردند؟
تا ویترین آرزوهاشان از تاکسی درمی نگاه من
پاییز نشود
و آنگاه
آسوده کل بزنند پنجشنبه های غربت مردی که
سالها پیش نیامده رفت
بهاريه
پرستو ها سفر آغاز كردند
سرود عاشقي را ساز كردند
نشاندند بر لب خورشيد لبخند
سپس تا متن گل پرواز كردند
****
بهار آمد دلم وا شد دوباره
زمين سرسبز و زيبا شد دوباره
بيا تا كوچه را آذين ببنديم
كه شور عشق بر پا شد دوباره
****
بهار آمد زمين رنگينه حالا
سرود لاله آهنگينه حالا
نگار سبزپوشم كي مي آيي
كه بي تو اين جهان غمگينه حالا
****
بهار باش
تا خورشيد از سمت نگاهت سبز شود
و زمين با گردن آويزي از بابونه و ميخك
به آسمان ستاره پيشكش نمايد
آن روز
بي ترديد نوروز
از دستان تو منتشر خواهد شد
تمام شهر ماتم شد دوباره
دلم لبريز از غم شد دوباره
دل دريا، دل صحرا گرفته است
كه پشت آسمان خم شد دوباره
****
دلم شام غریبان شد دوباره
پریشان شد پریشان شد دوباره
بیابان بود زینب بود غم بود
علی سر در گریبان شد دوباره
بادهای ناگهان
رفته، رفته محو می شود
ردپای کودکی که سالها
شعرهای غربت مرا
خوشه ،خوشه شروه می کند
قطره ،قطره آب می شود
روزهای خیس و سرد کودکی که هر طلوع
بوی نان کوچه های روبرو
لقمه ،لقمه سیر می شود
و عاقبت در هجوم بادهای ناگهان
نقطه ،نقطه برگ ،برگ
صفحه ،صفحه فصل ،فصل
ذره، ذره زرد می شود
لحظه ،لحظه پیر می شود
و در شبی بی ستاره بی صدا
آخرین نگاه را ترانه می کند
تکلیف
وقتی حوصله ام سر می رود
تکلیفم را نمی دانم
خودم را خط می زنم
هر چه باشد
به سن تکلیف نرسیده ام
لااقل حالا نرسیده ام
زنگ انشا هم نقاشی می کشم
چشم
چشم
دو
ابرو
و آرزوهایی که بدون رنگ
تشباد می شوند
و گونه های خواب مرا آشفته می کنند
به کی بگویم
من هنوز خواب ندیده ام
که باور کند
گنجشک ها بر درخت من آواز نمی خوانند
به کی بگویم
من هنوز بدنیا نیامده ام
تا
تکلیفم مشخص شود
