دلم گواهی می دهد
امروز
یا فردا
فصل تو آغاز می شود
و باران پرستو
سقف خانه ها را
بهاری خواهد کرد
بهار برگی از ابتدای توست
بیا و مرا شاعر کن
تا چشمان تورا بسرایم
جاده ای است که بارها
در امتداد آن
نگاهی را به انتظار نشسته ایم
و سلامی را
بالبخندی آشتی داده ایم
جاده ای که اگر
دوباره مرور کنیم
ما را به شما لی ترین
ترانه ها
مهمان می کنند
غرور و اعتبارم را شکستی
میان شعله های اشک ای دوست
دل آتش تبارم را شکستی
---------------------------
تو هم با من صمیمی نیستی دل
نمی دانم چه هستی کیستی دل
همیشه با منی منزل به منزل
خدا داند چه هستی چیستی دل
----------------------------
دلی دارم صمیمی مثل باران
نگاهی چون زلال چشمه ساران
بیا ای دوست تا با هم بخوانیم
ترنمهای زیبای بهاران
--------------------------
به تو گفتم که غربت زاده ام من
زلال و مهربان و ساده ام من
تمام هستی ام را بی تکلف
به دست آب و آتش داده ام من

