دگرشعر ترم خواندن ندارد
نم اشکی به افشاندن ندارد
بیا ای دوست با من همسفر شو
دل اینجا طاقت ماندن ندارد
گل احساس من زرد است ای دوست
نگاهم خسته و سرد است ای دوست
بگو تا باز هم فایز بخوانند
که دل لبریز از درد ای است دوست
!! نوشته شده توسط
علی مطهری | 14:26 | جمعه بیست و ششم آبان 1385
•
۱
وقتی آغاز شدی
گنجشک ها
مرا شروع کردند
۲
وقتی ترا سرودم
شاعرشدم
۳
وقتی مدادم
گم می شود
شاعر می شوم
!! نوشته شده توسط
علی مطهری | 9:31 | پنجشنبه یازدهم آبان 1385
•
همان روزی که مشکل آفریدند
برای خاطردل آفریدند
من و بی رنگی و درد ومحبت
بهم آمیختند گل آفریدند
!! نوشته شده توسط
علی مطهری | 22:46 | چهارشنبه دهم آبان 1385
•

