تبليغاتX
دلمویه

آه

ای لحظه های خیس همیشگی

بگو

شعرهای بغض کرده ام را

برای چه کسی بخوانم

تا مرا

زمزمه کند

حالا که پنج تکبیر بدرقه ام کردند

و کودکم را بی مادر

جار زدند

و تنهایی ام را در کوچه ی تردید

رها کردند

بگو آیا

کسی تشنگی ام را آب می دهد؟

دیدی چگونه سلام سالهای مرا

دفن کردند؟

تا ویترین آرزوهاشان از تاکسی درمی نگاه من

پاییز نشود

و آنگاه

آسوده کل بزنند پنجشنبه های غربت مردی که

سالها پیش نیامده رفت

!! نوشته شده توسط علی مطهری | 20:16 | شنبه سیزدهم تیر 1388 •