تبليغاتX
دلمویه - بیابان

بیابان

بیابان مرا آب ندهید

بگذارید

خورشید چتری باشد

برای هر چه تشنگی است

آنجا که فصل ها

تقسیم نمی شوند

و شب ها

سکوت را سیراب می کنند

و روزها بی هیچ حایلی

زمستان مرا انارستان می کنند

ترد و تازه

بیابان مرا آب ندهید

می خواهم در انبوه فراموشی ها گم شوم

تا

بادها یاد مرا

قاصدکی باشد

  بازیگوش و نا آرام

  که از  مدادرنگی کودکی بر شانه های یک کوه

ترانه می خواند:

به تو گفتم که غربت زاده ام من

زلال و مهربان و ساده ام من

تمام هستی ام را بی تکلف

به دست آب و آتش داده ام من

!! نوشته شده توسط علی مطهری | 9:39 | چهارشنبه هفدهم مهر 1387 •